vista

متن مرتبط با «اون شب که بارون اومد» در سایت vista نوشته شده است

ای نامه که میروی بهسویاش... از جانبِ من ببوس رویاش!

  • نیلوبلاگ

    قاصدک! هان؛ از چه خبر آوردی؟از کجا، وَز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی...!«اخوانثالث» پرانتز: هان! آخرنوشت:تا همین چندسال پیشها که نامه مینوشتی به مقصدِ اونورِ آب، «یکماهِ» آزگار پاکت توی راه بود ... گیرنده هم بعد از یکماه تمام حالوهول با «نامه»، تازه یادش میافتاد باید بره سراغِ کاغذ و قلم... یکماه هم طول میکشید تا پستچی در خانهات را بزند... جمعوتفریق که کنی،میبینی «سه ماهِ» نامه کجا، «سهسوتِ» گوشی کجا! دمِ حافظ هم گرم که میگه: این کجا و آن کجا؟... نغمعهی رُباب کجا؟! ...

    ادامه مطلب
  • اونشب که بارون اومد!

  • نیلوبلاگ

    بعضی از خاطرات حذفشدنی نیست؛ با اینکه کمرنگاند، اما توی پسقلهی ذهن وُول میخورد... گاهی!به امشب و تابستان هم ربطی ندارد، از صبح زود یادش بودم... یادِ نیمساعت ایستادن زیر بادوبارانوتوفان... یک شبِ بارانیِبارانی! آخرنوشت: از اون فلاشبکها که یادت بیاید... جلوی چشمات، شروع میکند به دلبری، بیپروا... باور کنید! ...

    ادامه مطلب
  • عاشقانهها... روز برای شب!

  • نیلوبلاگ

    تیترِ بالا، به فیلم «روز برای شب» [فرانسوا تروفو] ربطی ندارد و تنها یک «تشابه» است... اما شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد! یک دلِ سیر نذری... آخ! که نگو! بهجای آخرنوشت: حالا که ناخواسته نام «فرانسوا تروفو» پیش کشیده شد، بد نیست دو خط از «روز برای شب» را مرور کنیم: فیلمی، فیلمدرفیلم: در پشتِ صحنهی یک فیلمِ ملودرام، نقش اول مرد به زنِ بازیگر متاهلومشهور، دل میبازد... کار تا جایی بالا میگیرد که در سر صحنه، مرد دیالوگهایاش را از خاطر میبرد... و سوالی که فیلمساز برای تماشاگر مطرح میکند: سینما مهمتر است یا زندگی؟ Day for NightFrançois Truffaut1973 ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ای نامه که میروی به سویش | ای نامه که میروی به سوی حسین | ای نامه که میروی بسوی حسین | ای نامه که میروی بسویش | ای نامه که میروی | ای نامه که میروی به سوی حسین دانلود | نامه ای که هرگز فرستاده نشد | نامه ای که موریانه خورد | زان نامه ای که دادی | ای نسخه نامه الهی که تویی