خرید بک لینک

رفته بودم جای خلوتِخلوتِ پارک، وسطِ هفته...
یک نیمکتِ پَرت را در پَرتترین نقطه انتخاب کردم تا تنها باشم...
«خلوت» میخواستم تنهایی... اما نشد!

کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند...
آهسته بلند شدم و رفتم!

آخرنوشت: یجوری عکس گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن، هم من دیده نشم!

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

صفحه بندی