اتوماسیون بازاریابی و اجرای کمپینها CRM
-
تاریخ: 1401/2/10 ساعت: 11:04
در گذشته نرم افزار CRM تنها برای ثبت اطلاعات مشتریان و به عنوان یک نرم افزار عملیاتی در واحد فروش استفاده میگردید. اما با اهمیت یافتن بحث همکاری بین تیمهای بازاریابی و فروش و افزوده شدن امکانات اتوماسیون بازاریابی به آن، کاربردهای این نرم افزار بسیار گستردهتر شده است. نرم افزار CRM نه تنها اطلاعات م...
نرم افزار CRM چیست؟
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 4:16
واژه CRM SOFTWARE مخفف ( Customer Relationship Management Software) به معنای نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری است. نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری مجموعه ای از ابزار ها ،فرایندها و اقداماتی است که سا
چرا باید سایت و سیستم CRM خود را یکپارچه سازی کنیم
-
تاریخ: 1397/1/20 ساعت: 18:47
هر سازمانی نیاز به سیستم CRM دارد و این که اندازه سازمان کوچک باشد و یا بزرگ اهمیتی ندارد. بسیاری از سازمانها می توانند با ادغام سایت خود با سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، ارزش افزوده بسیاری را کسب کنند. در ادامه هفت دلیل آورده می شود که چرا شما باید وب سایت خود را با سیستم CRM خود ادغام کنید:1...
موفقیت بیشتر در مذاکره
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:12
1-خود را جای طرف مقابل بگذاریدبرای موفقیت بیشتر در مذاکره یکی از بهترین ابزارها، همدلی است (EMPATHY) . همدلی به این معنا است که دنیا را از دریچه چشم طرف دیگر ببینیم . اینکه اگر ما به جای او بودیم چگونه به این موضوع خاص فکر می کردیم ؟ چه منافعی برای ما اهمیت داشت ؟ چه مواردی باعث نگرانی ما می شد؟ درچ...
ترجمه کردم... خودت نمیدانی!
-
تاریخ: 1395/8/30 ساعت: 2:38
xa0 دو نوع «مترجم» حرفهای داريم... مترجمی كه متن را از زبانِ دیگران برگردان میکند... و در این راه از عقلودانشوتخصصاش مدد میu200eگيرد؛ سطربهسطر، نکتهبهنکته، موبهمو... جوری که مو لای درزش نمیرود... در مقابل، مترجمی داریم كه نگاه او در برگردانِ ماجرا، دلیست... شاعرانه است... حسش سوارِ بر کار است! هر چن...
نامهای به پاییز!
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 15:22
آینهی دق شدهای؛ پاییز!... شدهای دوسهجفت «پا» روی خشخش برگهای زردِ آلبومِ عکسمان، یا هی ما را فرا میخوانی به ولوو شدنِ خودمانی بینِ برگهایات و یا گولمان میزنی تا اسیرِ منظرهنگاری توریستی تو شویم؟!... حوصلهام را سر بُردی از تکرارِ مُکررات! حسوحالات که تنها در برگریزان و «رنگِ زرد» خلاصه نمیشود... به «...
ای نامه که میروی بهسویاش... از جانبِ من ببوس رویاش!
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 15:21
xa0 قاصدک! هان؛ از چه خبر آوردی؟از کجا، وَز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی...!«اخوانثالث» پرانتز: هان! xa0 xa0 آخرنوشت:xa0تا همین چندسال پیشها که نامه مینوشتی به مقصدِ اونورِ آب، «یکماهِ» آزگار پاکت توی راه بود ... گیرنده هم xa0بعد از یکماه تمام حالوهول با «نامه»، تازه یادش میافتاد باید بره سراغِ کاغذ و ...
اگر دیر آمدم، مجروح بودم!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:38
xa0 xa0 تا حالا شده دنبالِ چیزی بگردی و پیداش نکنی، اما بهجاش «چیز» دیگهای پیدا کنی؟یک عکس استثنایی داشتم از «عباس کیارستمی» کنار «مرتضا مُمیز»... ای خدا!... پیدا نشد که نشد... ولی لابهلای اون همه عکسِ چاپشدهی قدیمی، رسیدم به عکسی از فیلم «زیر درختانِ زیتون»، بدونِ کیارستمی و مُمیز! آخرنوشت: نگاهِ پ...
اونشب که بارون اومد!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:38
بعضی از خاطرات حذفشدنی نیست؛ با اینکه کمرنگاند، اما توی پسقلهی ذهن وُول میخورد... گاهی!به امشب و تابستان هم ربطی ندارد، از صبح زود یادش بودم... یادِ نیمساعت ایستادن زیر بادوبارانوتوفان... یک شبِ بارانیِبارانی! xa0 آخرنوشت: از اون فلاشبکها که یادت بیاید... جلوی چشمات، شروع میکند به دلبری، بیپروا... ب...
مونولوگ: میآیی بریم بارک؟!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:38
xa0 رفته بودم جای خلوتِخلوتِ پارک، وسطِ هفته... یک نیمکتِ پَرت را در پَرتترین نقطه انتخاب کردم تا تنها باشم...«خلوت» میخواستم تنهایی... اما نشد! xa0 کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند... آهسته بلند شدم و رفتم! xa0 آخرنوشت: یجوری عکس گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن...
آخرین برفِ تهران کی بود؟
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:38
xa0 xa0 تا حالا شده منتظر کسی نباشی، اما با دلشوره به ساعت نگاه کنی و هی بری دَمِ پنجره؟بعد همونموقع به خودت بگی: صبح، ظهر، عصر، شب... و ادامه بِدی: زمستان، بهار، تابستان، پاییز... و باز هم زمستان... زیرِ لب هم زمزمه کنی: چرا دیر کرده! xa0 آخرنوشت: نه «رنگی» شد، نه «سیاه» و نه «سفید»؛ ... پارسال! xa...
کمی هم دربارهی لانتوری
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:37
در خبرها آمده بود: با آنکه فیلم «لانتوری» ازسوی سینماهای «حوزه هنری» تحریم شد، اما توانسته در اولین شبِ اکراناش، با ۱۴۱ میلیون تومان فروش و ۲۰ سانس فوقالعاده، رکورد فروش سینمای ایران را در «شب اول اکران» جابهجا کند... لانتوری! از نسلِ حاضر که با واژگانی نظیر «اوسکول» و «خفن» و اینا... خو گرفته، توقع...
چند کیلومتر مانده به تهران!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:37
xa0 پشتِ کامیونیست، اما از خیلی «مینیمال»های عاشقانه و کپیپیست شده،تاثیرگذارتر است... بهنظرم! آتیشپارهتو عزیزِ نازنینی xa0 xa0 آحرنوشت: یکروزِ گرم تابستانی... و داغداغ! xa0 xa0 xa0 xa0
تو قَد بینی و مجنون جلوهی ناز!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:37
xa0 خیلی کم پیش اومده برام... اما هم «مُو» دیدم...و هم «پیچش» مو؛ همزمان! آخرنوشت: از معدود دفعاتی بود که «مانکن» با «مُو» میدیدم! xa0 xa0
آرامش در حضور دیگران و... یک شعر «طنزیم»شدهی فرضی
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:37
xa0 فرض میگيريم من آمدهامپيشِ تو... در اتاقِ توفرض میگيريم نشستهامروبهروی تو... نه! در كنار توفرض میگيريم ديگر اختياری نيست سُكون و سكوتِ توفرض میگيريم اسير شدهای به بودنم!تنها در «خيالِ» توفرض میگيريم عاشق شدهای، فرضی!اينبار، «من» برای تواز هر كه عاشق است بپرس: كه جنونچرا آمده است سراغِ تو؟سانسور ن...
عاشقانهها... روز برای شب!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 22:37
xa0 xa0 تیترِ بالا، به فیلم «روز برای شب» [فرانسوا تروفو] ربطی ندارد و تنها یک «تشابه» است... اما شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد! یک دلِ سیر نذری... آخ! که نگو! بهجای آخرنوشت: حالا که ناخواسته نام «فرانسوا تروفو» پیش کشیده شد، بد نیست دو خط از «روز برای شب» را مرور کنیم: فیلمی، فیلمدرفیلم: در پش...