
تا حالا شده منتظر کسی نباشی، اما با دلشوره به ساعت نگاه کنی و هی بری دَمِ پنجره؟
بعد همونموقع به خودت بگی: صبح، ظهر، عصر، شب...
و ادامه بِدی: زمستان، بهار، تابستان، پاییز... و باز هم زمستان...
زیرِ لب هم زمزمه کنی: چرا دیر کرده!
آخرنوشت: نه «رنگی» شد، نه «سیاه» و نه «سفید»؛ ... پارسال!
برچسب:
نویسنده: کیان مقدم