خرید بک لینک
در گذشته نرم افزار CRM تنها برای ثبت اطلاعات مشتریان و به عنوان یک نرم افزار عملیاتی در واحد فروش استفاده میگردید. اما با اهمیت یافتن بحث همکاری بین تیمهای بازاریابی و فروش و افزوده شدن امکانات اتوماسیون بازاریابی به آن، کاربردهای این نرم افزار بسیار گستردهتر شده است. نرم افزار CRM نه تنها اطلاعات مهم تجاری را ثبت مینماید، بلکه با پردازش و ارائه گزارشات تحلیلی به کشف الگوها، ارتباطات مهم و فرصتهای فروش جدید کمک مینماید. مراحل اصلی فرایند بازاریابی در نرم افزار CRM به صورت زیر میباشد. ایجاد کمپین تعیین مشتریان هدف تعیین محصولات و پیشنهادهای مورد نظر تعیین بودجه کمپین طراحی پیام ارسال پیام به مشتریان دریافت پاسخ از مشتریان اندازه گیری نتایج و بازدهی کمپین محاسبه نرخ بازگشت سرمایه تعیین مشتریان هدف نرم افزار CRM به فرایند انتخاب مشتریان هدف کمک نموده و به شما امکان بخشبندی سادهتر بازار را می دهد. در این نرم افزار شما میتوانید مشتریان بالقوه را بر اساس ویژگیها، تاریخچه خرید و پاسخهای آنها به کمپینهای قبلی دستهبندی نمایید که این مساله موجب بهبود بازدهی کمپینهای جدید خواهد شد. همچنین ابزارهای گردش کار و اتوماسیون بازاریابی موجود در نرم افزار این امکان را فراهم مینماید که بصورت خودکار بخشبندی بازار و ارزیابی مشتریان انجام پذیرد. فرایند تعیین مشتریان هدف، گروههایی از مشتریان بالقوه را تعیین مینماید که برای یک کمپین خاص مناسب هستند و در نتیجه از اتلاف منابع و زمان تیم بازاریابی و سایر مشتریان جلوگیری مینماید. اتوماسیون بازاریابی و اجرای کمپینهابا نرم افزار CRM شما امکان ایجاد، مدیریت و سنجش اثربخشی کمپینهای بازاریابی را خواهید داشت. در این نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: شنبه 10 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:04

واژه CRM SOFTWARE مخفف ( Customer Relationship Management Software) به معنای نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری است. نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری مجموعه ای از ابزار ها ،فرایندها و اقداماتی است که ساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: دوشنبه 6 بهمن 1399 ساعت: 4:16

هر سازمانی نیاز به سیستم CRM دارد و این که اندازه سازمان کوچک باشد و یا بزرگ اهمیتی ندارد. بسیاری از سازمانها می توانند با ادغام سایت خود با سیستم مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، ارزش افزوده بسیاری را کسب کنند. در ادامه هفت دلیل آورده می شود که چرا شما باید وب سایت خود را با سیستم CRM خود ادغام کنید:1-دسترسی سریع به اطلاعات به روز رسانی شدهاین موضوع بسیار مهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 18:47

1-خود را جای طرف مقابل بگذاریدبرای موفقیت بیشتر در مذاکره یکی از بهترین ابزارها، همدلی است (EMPATHY) . همدلی به این معنا است که دنیا را از دریچه چشم طرف دیگر ببینیم . اینکه اگر ما به جای او بودیم چگونه به این موضوع خاص فکر می کردیم ؟ چه منافعی برای ما اهمیت داشت ؟ چه مواردی باعث نگرانی ما می شد؟ درچه صورت حس یک بازنده را داشتیم و در چه صورت احساس می کردیم برنده شده ایم ؟ گاهی نتایج به همین سادگی که ما فکر می کنیم نیستند مثلا ممکن است برای طرف مقابل شما پاسخگویی به رئیسش بسیار بحث مهمی باشد. بنابراین باید این نکته را کشف کرده و به آن توجه کنید و حتی کمکش کنید تا به دلایل قانع کننده ای برای رسیدادامه مطلب

برچسب: موفقیت,بیشتر,مذاکره, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:12

دو نوع «مترجم» حرفهای داريم... مترجمی كه متن را از زبانِ دیگران برگردان میکند... و در این راه از عقلودانشوتخصصاش مدد میگيرد؛ سطربهسطر، نکتهبهنکته، موبهمو... جوری که مو لای درزش نمیرود... در مقابل، مترجمی داریم كه نگاه او در برگردانِ ماجرا، دلیست... شاعرانه است... حسش سوارِ بر کار است! هر چند «ترجمه» زبانِ مشترکی همچون دانستنِ زبان مبدا و مقصد و فرهنگها را میطلبد... اما واژگانِ یک «شاعرِمترجم» در یک برگردان، متفاوتتر عمل میکند... جنسِ حسی را که او به مخاطب میدهد، فرای عقلوچشموصورت کار میکند! مترجمی كمال ندارد، اما تكامل دارد؛ بهنظرم!... مترجم اگر مترجم باشد، باید از سَرِ احساساش مایه بگذارد... درست مثلِ گوسفند قربانی!... برای او نباید فرقی داشته باشد، «اجتماع» باشد، «کتاب» باشد، «چشم» باشد، «لب» باشد، «متن» باشد، «عکس» باشد... مترجم باید مترجم باشد! آخرنوشت: «تُربچه» را از یاد برده بودم... از وقتی «پیتزا»خور شدم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:38

آینهی دق شدهای؛ پاییز!... شدهای دوسهجفت «پا» روی خشخش برگهای زردِ آلبومِ عکسمان، یا هی ما را فرا میخوانی به ولوو شدنِ خودمانی بینِ برگهایات و یا گولمان میزنی تا اسیرِ منظرهنگاری توریستی تو شویم؟!... حوصلهام را سر بُردی از تکرارِ مُکررات! حسوحالات که تنها در برگریزان و «رنگِ زرد» خلاصه نمیشود... به «راز»ات پیبردهام!... اسرار تو ترکیبیست از همهی رنگهای تنیده شدهونشدهای که میبینیمونمیبینیمشان... پاییز! این عکس را که خاطرت هست؟ در اواسطِ ماهِ آخرِفصلِ خودم «آذر» عکاسی کردم!... اما خوب میدانم به جزییات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 15:22

قاصدک! هان؛ از چه خبر آوردی؟از کجا، وَز که خبر آوردی؟خوش خبر باشی...!«اخوانثالث» پرانتز: هان! آخرنوشت: تا همین چندسال پیشها که نامه مینوشتی به مقصدِ اونورِ آب، «یکماهِ» آزگار پاکت توی راه بود ... گیرنده هم بعد از یکماه تمام حالوهول با «نامه»، تازه یادش میافتاد باید بره سراغِ کاغذ و قلم... یکماه هم طول میکشید تا پستچی در خانهات را بزند... جمعوتفریق که کنی،میبینی «سه ماهِ» نامه کجا، «سهسوتِ» گوشی کجا! دمِ حافظ هم گرم که میگه: این کجا و آن کجا؟... نغمعهی رُباب کجا؟! ادامه مطلب

برچسب: ای نامه که میروی به سویش,ای نامه که میروی به سوی حسین,ای نامه که میروی بسوی حسین,ای نامه که میروی بسویش,ای نامه که میروی,ای نامه که میروی به سوی حسین دانلود,نامه ای که هرگز فرستاده نشد,نامه ای که موریانه خورد,زان نامه ای که دادی,ای نسخه نامه الهی که تویی, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 15:21

تا حالا شده دنبالِ چیزی بگردی و پیداش نکنی، اما بهجاش «چیز» دیگهای پیدا کنی؟یک عکس استثنایی داشتم از «عباس کیارستمی» کنار «مرتضا مُمیز»... ای خدا!... پیدا نشد که نشد... ولی لابهلای اون همه عکسِ چاپشدهی قدیمی، رسیدم به عکسی از فیلم «زیر درختانِ زیتون»، بدونِ کیارستمی و مُمیز! آخرنوشت: نگاهِ پُر از امید به بازماندگان زلزلهی رودبار و آن دیالوگ طنزگونهیِ «خدا بیامرزها»، فراموش نشدنیست؛ هنوز! ادامه مطلب

برچسب: اگر دیر آمدم مجروح بودم,اگر دير آمدم مجروح بودم,اگر دیر آمدم مجروح بودم دانلود,دانلود آهنگ اگر دیر آمدم مجروح بودم از آهنگران,دانلود اهنگ اگر دیر امدم مجروح بودم,دانلود نوحه اگر دیر آمدم مجروح بودم,شعر اگر دیر آمدم مجروح بودم,دانلود آهنگ اگر دیر آمدم مجروح بودم آهنگران, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

بعضی از خاطرات حذفشدنی نیست؛ با اینکه کمرنگاند، اما توی پسقلهی ذهن وُول میخورد... گاهی!به امشب و تابستان هم ربطی ندارد، از صبح زود یادش بودم... یادِ نیمساعت ایستادن زیر بادوبارانوتوفان... یک شبِ بارانیِبارانی! آخرنوشت: از اون فلاشبکها که یادت بیاید... جلوی چشمات، شروع میکند به دلبری، بیپروا... باور کنید! ادامه مطلب

برچسب: اون شب که بارون اومد,اون شب که بارون اومد شعر,اون شب که بارون اومد آهنگ,اون شب که بارون اومد شیردل,اون شب که بارون اومد کامران شیردل,اون شب که بارون اومد متن,اون شب که بارون اومد محسن نامجو دانلود,اون شب که بارون اومد متن ترانه,مستند اون شب که بارون اومد,دانلود آهنگ اون شب که بارون اومد نامجو, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

رفته بودم جای خلوتِخلوتِ پارک، وسطِ هفته... یک نیمکتِ پَرت را در پَرتترین نقطه انتخاب کردم تا تنها باشم...«خلوت» میخواستم تنهایی... اما نشد! کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند... آهسته بلند شدم و رفتم! آخرنوشت: یجوری عکس گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن، هم من دیده نشم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

تا حالا شده منتظر کسی نباشی، اما با دلشوره به ساعت نگاه کنی و هی بری دَمِ پنجره؟بعد همونموقع به خودت بگی: صبح، ظهر، عصر، شب... و ادامه بِدی: زمستان، بهار، تابستان، پاییز... و باز هم زمستان... زیرِ لب هم زمزمه کنی: چرا دیر کرده! آخرنوشت: نه «رنگی» شد، نه «سیاه» و نه «سفید»؛ ... پارسال! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:38

در خبرها آمده بود: با آنکه فیلم «لانتوری» ازسوی سینماهای «حوزه هنری» تحریم شد، اما توانسته در اولین شبِ اکراناش، با ۱۴۱ میلیون تومان فروش و ۲۰ سانس فوقالعاده، رکورد فروش سینمای ایران را در «شب اول اکران» جابهجا کند... لانتوری! از نسلِ حاضر که با واژگانی نظیر «اوسکول» و «خفن» و اینا... خو گرفته، توقعداشتنِ بعضی چیزها بیمورد است... همذاتپنداری با اصطلاحات متداولِ نه چندان دوری که حتا برای خیلی از میانسالانِ امروزی هم نامفهوم است؛ کمی تا قسمتی! باید بچهی جنوبِ شهر تهران باشی، تا معنای «لانتوری» را بدانی... نه! حس کنی... نه! لمسِ خاطراتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

پشتِ کامیونیست، اما از خیلی «مینیمال»های عاشقانه و کپیپیست شده،تاثیرگذارتر است... بهنظرم! آتیشپارهتو عزیزِ نازنینی آحرنوشت: یکروزِ گرم تابستانی... و داغداغ! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

خیلی کم پیش اومده برام...
اما هم «مُو» دیدم...
و هم «پیچش» مو؛ همزمان!


آخرنوشت: از معدود دفعاتی بود که «مانکن» با «مُو» میدیدم!

برچسب: تو قد بینی و مجنون جلوه ناز, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

فرض میگيريم من آمدهامپيشِ تو... در اتاقِ توفرض میگيريم نشستهامروبهروی تو... نه! در كنار توفرض میگيريم ديگر اختياری نيست سُكون و سكوتِ توفرض میگيريم اسير شدهای به بودنم!تنها در «خيالِ» توفرض میگيريم عاشق شدهای، فرضی!اينبار، «من» برای تواز هر كه عاشق است بپرس: كه جنونچرا آمده است سراغِ تو؟سانسور نمیكنم... بوی تناتعطر تو، گرمای توفرض میگيريم كه... عه!فرضبیفرض...دروغی نيست، به جانِ تو!ح.ش آخرنوشت: حالا که اومدم، «گوشی»ت رو کجا «قایم» کردی؟... کاریش ندارم، به جانِ تو! ادامه مطلب

برچسب: آرامش در حضور دیگران,آرامش در حضور ديگران,آرامش در حضور دیگران دانلود,آرامش در حضور دیگران ساعدی,آرامش در حضور دیگران نقد,آرامش در حضور دیگران pdf,آرامش در حضور دیگران ویکی پدیا,آرامش در حضور,وبلاگ آرامش در حضور دیگران,داستان آرامش در حضور دیگران, نویسنده: کیان مقدم تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:37

صفحه بندی