
تا حالا شده دنبالِ چیزی بگردی و پیداش نکنی، اما بهجاش «چیز» دیگهای پیدا کنی؟یک عکس استثنایی داشتم از «عباس کیارستمی» کنار «مرتضا مُمیز»... ای خدا!... پیدا نشد که نشد... ولی لابهلای اون همه عکسِ چاپشدهی قدیمی، رسیدم به عکسی از فیلم «زیر درختانِ زیتون»، بدونِ کیارستمی و مُمیز! آخرنوشت: نگاهِ پُر از امید به بازماندگان زلزلهی رودبار و آن دیالوگ طنزگونهیِ «خدا بیامرزها»، فراموش نشدنیست؛ هنوز! ...
ادامه مطلب
فرض میگيريم من آمدهامپيشِ تو... در اتاقِ توفرض میگيريم نشستهامروبهروی تو... نه! در كنار توفرض میگيريم ديگر اختياری نيست سُكون و سكوتِ توفرض میگيريم اسير شدهای به بودنم!تنها در «خيالِ» توفرض میگيريم عاشق شدهای، فرضی!اينبار، «من» برای تواز هر كه عاشق است بپرس: كه جنونچرا آمده است سراغِ تو؟سانسور نمیكنم... بوی تناتعطر تو، گرمای توفرض میگيريم كه... عه!فرضبیفرض...دروغی نيست، به جانِ تو!ح.ش آخرنوشت: حالا که اومدم، «گوشی»ت رو کجا «قایم» کردی؟... کاریش ندارم، به جانِ تو! ...
ادامه مطلب